نیکی مروتینیکی مروتی، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

جون و خون مامان و بابا

ببین چه آتیش پاره ای شدی

سلام دخترم الهی مامان فدات شه، این عکسو فقط واسه این گرفتم که ببینی چه شیطونی هستی ،هزار ماشالا خیلی کنجکاو و باهوشی ،یه کارائی میکنی به عقل جن نمیرسه ، از دست تو بزار یه کار بدی که امروز کردی رو برات تعریف کنم ،امروز یواشکی دوراز چشم تو رفته بودم آشپز خونه داشتم پرتقال میخوردم، یهو دیدی منو عین فرفره چهاردست و پا آمدی پیشم وگفتی به منم بده ( آخه  دکترت گفته نباید مرکبات بخوری) منم طاقت نیاوردم ،یه ذره دادم بخوری ،دیدم میمالی به زمین دوباره میخوری ،منم ازت گرفتم، انداختم توی سطل آشغال تو هم هیچی نگفتی بغلت کردم ،رفتیم پذیرائی داشتم تلویزیون نگاه میکردم،دیدم ،رفتی پیش دوچرخه مامای داری بازی میکنی ،منم با خیال راحت داشت...
18 فروردين 1393

اولین چهارشنبه سوری نیکی جون

  سلام نیکی من، مامانی امروز چهارشنبه سوری بود ، با با علی کلی فشفشه و منور و آبشار برات خریده بود،       خیلی دوست داشتی  ، هزار ماشالا خیلی  شیطون شدی ، راستی  چند روزه خودت تنهائی میتونی 6-7 قدم برداری . وای عزیزم یه چیز جالب دیروز به من طرز پستونک خوردن یاد میدادی  الهی مادر فدات شه من از قصد پستونک ات رو  از پشت میزاشتم دهنم جیغ میزدی ازم میگرفتی درست میزاشتی دهنت(مثلا به من یاد میدادی ) بعد دوباره تعارف میکردی من بخورم  راستی امروز واسه اولین باز در زندگیم مربا درست کردم(فقط به خاطر تو) ولی دوست نداشتی فک کنم خوشمزه نشده ولی مامانی عیب نداره دفعه او...
18 فروردين 1393

بابائی های نیکی جون

سلام عزیزم، چند روز بود مشغول خونه تکونی بودم، نتونستم برات بنویسم وای که نمیدونی چقدر واسه خونه تکونی همکاری کردی، فرشته مهربونم خیلی ماهی.........           امروز میخوام عکس بابا بزرگاتو واست بزارم خیلی خیلی دوستشون داری. اینو هیچ وقت فراموش نکن که من عاشقتم ...
18 فروردين 1393

روز عاشورا

نیکی جون  من وبابا علی پارسال روز عاشورا نذر کردیم به حضرت علی اصغر و امسال تو طلا ترین علی اصغر دنیا شدی خدایا هزار مرتبه شکر ...
22 بهمن 1392