دخترم وباباش دارن ازآقا گرگه فرار میکنن!!!!!
این اولین بار که نیکی جون با هم رفتیم باغ وحش خیلی خوشحال بودی. دخترم نمیدونی وقتی آقا گرگه تو رو دیده بود آب از لبو لوچه اش راه افتاده بود
خیلی روز خوبی بود، یه روز تکرار نشدنی بود
،
انقدر حیوونا رو دیدی ذوق کردی که خدا میدونه!
مامانی و بابائی هم بودن عکس اونارم میزارم برات نازنینم 
ممنون که دختر من شدی، ممنون که روز به این خوبی رو به ما هدیه دادی، همیشه یادت باشه که عاشقتم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دخترم وباباش دارن ازآقا گرگه فرار میکنن!!!!!
